شطحيات عموقاسم




2
ظرف ديروز و ديشب نهايتا کار اين کامنت رو ساختم و درست شد. قضيه از اين قراره که برای بچه های بلاگر و بلاگ اسکای یه کامنت همگانی درست کردم که همه بدون مشکل می تونن ازش استفاده کنن. فک کنم کار خوبی باشه. اولين امتحانش رو هم توی وبلاگهای راه کمال و وبلاگ متروک پس داده . درست هم داره کار می‌کنه که از اين بابت خيلی خوشحالم. آخه اگه بدونين برای ساختن آی دی کامنتا تو بلاگ‌اسکای تا اينکه با هم قاطی نشن، چه مصيبتی کشيدم ، بهم حق می‌دين که اينقده خوشحال باشم ... بابا از اينا که بگذريم امروز يکی از بچه‌ها تماس گرفت و گفت که جواب کارشناسی ارشد اومده و پرسيد کجا قبول شدم ... من با اينکه می‌دونستم ... رفتم و ... سايت ... سنجش ... رو ... باز ... کردم ... و ... فرم ... رو ... پر ... کردم ... و ... و ... و ............ آغا اينتر رو زدم ... و چشام رو بستم ، بعد ... آروم ... آروم ... يکی ... از ... چشام ... رو ... باز ... کردم ... و ... اول ... بعد ... و بعد... آغا تموم شد ... بدرود دانشکده فنی عزيز! بدرود ای دانشگاه تهران! بدرود ای لحظه‌های طوفانی من! ای خاطرات زرد من! ای عاشقی‌ها! دلتنگی‌ها! شادی‌ها! ..... و سلام دانشگاه شريف! درود بر تو ... بر تو ... بر تو خرخونی! خرخونی! خرخونی! خرخونی! ... آره امروز شنيدم که کارشناسی ارشد مکانيک طراحی کاربردی شريف قبول شدم ... يعنی اين که همون که می‌خواستم بهش برسم... همونی که ... ولی خيلی دلگيرم از اينکه ناچارم دانشگاه تهران رو که توش، باهاش، با خودش، با عشقش، با همه چيزش چهار سال زندگی کردم رو اينقدر بی‌رحمانه از خودم برونم ... دانشگاه تهرانی که عشق منه ... چون ...

راستی کسی نمی‌خواد تبريک و تسليت بگه ؟

H   O   M   E

پنجره عمو